تبلیغات
بندگی خدا - سوخته : زندگی نامه مرحوم شیخ محمد جواد انصاری همدانی (ره )
یک عمر با تمام وجود گناه کردیم..نه عذابمان کرد و نه گناهانمان را فاش! اگر بندگی اش را بکنیم، با ما چه می کند.!؟

سوخته : زندگی نامه مرحوم شیخ محمد جواد انصاری همدانی (ره )

شنبه 7 خرداد 1390 11:09 ق.ظ

نویسنده : ادواردو آنی یلی

شیخ محمد جواد انصاری در سال 1320 هـ ق برابر با 1281 هـ ش در شهر همدان در خانواده ای روحانی متولد شد. پدرش حاج ملافتح علی همدانی، از علما و فضلای همدان بود، اگر چه اصلیت او و زادگاهش شیراز بود ولی به علت تبلیغ دین و برنامه های ارشادی و مذهبی مأموریت به همدان پیدا کرد و همانجا ماند! مادرش ماه رخسارالسلطنه از بستگان ناصرالدین شاه و از زنان وارسته و شایسته ای بود که بعدا فرزندان آقای محمدجواد انصاری که پدر و مادرشان را از دست دادند، تحت کفالت این زن بودند و همیشه از او به نیکی و بزرگی یاد می کردند! دوران جوانی: از سن هفت سالگی، دروس حوزوی، صرف و نحو را نزد پدر بزرگوارش خواند و با وجود مشکلات جسمانی که تا 12 سالگی دامنگیرش بود، به لحاظ هوش زیاد و استعداد فراوان تحصیلات خود را دنبال کرد. 12 ساله بود که پدرش فوت کرد و از همان موقع فقه و اصول و بعضی کتب فلسفی مثل منظومه سبزواری و اسفار را نزد علمای بزرگ همدان چون: آیت الله میرزاعلی خلخالی، حاج سیدعرب، حاج آقاعلی شهیدی، آقامحمداسماعیل عمادالاسلام و رشته های طب خمسه یونانی و زکریای رازی و علم معرفة النفس و درس اخلاق را در محضر حاج میرزاحسین کوثر همدانی برادر حاج آقارضا واعظ معروف، کسب تحصیل کرد و در همان سنین جوانی، صاحب قوه استنباط شد و 24 سالگی به اجتهاد رسید. بعد از تأیید مرتبه اجتهاد ایشان توسط علمای همدان و به تشویق آنان به قم عزیمت کرد و آنجا در درس حضرت آیةالظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری، حاضر شد. با وجود اینکه حضرت آیةالله به او میفرمایند که شما نیازی به تحصیل در قم ندارید و برگه اجتهاد ایشان را تأیید می کنند، معذلک مرحوم انصاری چند سال در خدمت آن بزرگوار ماند و به توسط آقای حاج شیخ عبدالکریم خدمت آقاسیدابوالحسن اصفهانی می روند و ایشان هم اجتهاد او را تأیید کردند. اجتهاد ایشان مورد تأیید بزرگانی چون آیت الله محمدتقی خوانساری و قمی بروجردی شد. شیخ محمدجواد، در همان حوزه با رهبر کبیر انقلاب و آیت الله آخوند ملاعلی معصومی آشنا شد و با آیت الله حاج سیدمحمدرضا گلپایگانی (مرجع تقلید) هم مباحثه کرد.

این انقلاب درونی از آنجا شروع شد که طلابی که در درس او حاضر می شدند، برایش خبر آوردند که عارفی شوریده حال در لباس اهل علم به همدان آمده و عده ای دور او جمع شدند، ایشان وظیفه خود می بیند که برود و او را ارشاد کند و چون وارد آن مجلس می شود حدود 2 ساعت برای جمع صحبت می کند که غیر از راه شرع، راه دیگری نیست و اگر باشد، انحراف محض است ولی در همین موقع، آن پیر روشن ضمیر نگاهی نافذ به او می کند و با زبان حال به او می گوید: شیخ جواد، تو هنوز طعم عشق الهی را نچشیده ای! به ناگاه تحولی عظیم در روح بزرگ او پدیدار می شود و رشچه ای از نور رحمت خدایی بر سینه اش و جرقه ای از عشق الهی بر قلبش می تابد و از او عاشقی بیقرار و عارفی بی تاب و موحدی ناب می سازد از این جا به بعد است که دیگر عشق، راهبر او می شود. او دیگر نمی توانست تنها به درس و بحث مشغول باشد، کم کم از مردم و فضلای همدان کناره گرفت و دائم به دنبال راهبر و راهنمای باطنی می گشت، دائما به حرم حضرت معصومه می رفت و با خدا ساعتها راز و نیاز و التماس می کرد، بارها و بارها در شبهای سرد و روزهای گرم، در بیابانها و در خلوت بسیار از خدا، گمشده اش را می خواهد، و بعد آخر کار به پیامبر اکرم رحمة للعالمین متوسل می شود که سرانجام برای او فتح باب می شود و این چنین می شود که هم خودش و هم مرحوم قاضی رحمةالله علیه و هم شاگردانشان می گویند: ایشان در این راه استادی نداشته و توحید را مستقیما از خدا گرفته است. مرحوم انصاری همدانی، سالیان درازی در بیقراری و عشق به خدا سوخت و سوخت. مورد تکفیر بعضی از بی خبران قرار گرفت و مذمت زیادی شد تا جائی که حاج شیخ عبدالکریم حائری، استاد بزرگوارش به او فرمود: حالاتت را کتمان کن. تاریخ دقیق تحول او در اثر دیدار با آن سید شوریده حال معلوم نیست، ولی ظاهرا حدود 28 تا 30 سالگی ایشان بوده، که دوران التهاب ده تا دوازده سال طول می کشد و حدود 40 سالگی ایشان به آرامش می رسند.

ایشان بعد از سالها سلوک و سیر در راه خدا و تمام مراحل عرفان تا فناء فی الله، در مسائل شرع هم بسیار رعایت و تمام توصیه ایشان به شاگردانشان، اول رعایت حریم شرع و واجبات بود. او فقط در جوانی تدریس دروس حوزوی داشت و در سالهای بعد، محفل و مجلس ایشان مخصوص افرادی بود که می خواستند از دریای عشق الهی، سیراب شوند و این تنها خاص شاگردانش نبود، بلکه هر کسی را به اندازه سعه وجودیش، سیراب می کرد حتی علما و بزرگان و مراجع به خدمتشان می رسیدند و دستورالعمل از ایشان می خواستند، بی سواد و باسواد، طلبه و تاجر، جوان و پیر! و به این ترتیب، ایشان در اثر عنایت الهی، مرجع مراجع بود البته به اهل علم بسیار احترام می کرد و رفقایشان را تشویق به کسب علم می کرد و بسیاری از شاگردان ایشان، از اهل علم بودند. او میفرمود: علما کمتر اشتباه می کنند و کمتر گول می خورند. اینها را بهتر می توان ارشاد کرد و دستگیری نمود، چون شرع مقدس به دست آنهاست.

از میان شاگردان برجسته ایشان:

1-    آیة الله علامه سیدمحمدحسین حسینی طهرانی ، 2- آیة الله شهید دستغیب ، 3- آیت الله حسنعلی نجابت ، 4- آقای حاج غلامحسین سبزواری ، 5- مرحوم آقای حاج اسماعیل دولابی ،6 – حجةالاسلام حاج سیدعبدالله فاطمی ، 7- مرحوم حاج محمدحسن بیاتی ،8- حاج سید حسین یعقوبی قائنی  را می توان نام برد.

قسمتی ازشرح حال این عارف گران مایه در کتابی تحت عنوان" سوخته "  گرداوردی گردیده و به چاپ رسیده است.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 7 خرداد 1390 11:12 ق.ظ